تبليغاتX
غم و غصهام
<-غم و غصه هام->

<-لطفا سیگار نکشید سابق->

شب یلدا و ....!!!

سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385-14:17 -divo0ne

بازم سلام

این دفعه میخوام از شب یلدا بنویسم.

این شب   چله ای که میخواد بیاد منو یاده خیلی چیزی میندازه !!!!

میدوتید این دفعه اولین شب یلدایی هستش که ۱ نفر که من خیلی دوسش داشتمو دارم پلومون نیست !!!!!!!!  

اون یه نفرم بابایی نازمه  که ایشاالله خدا رحمتش  کنه!!!!!!

فقط یه چیز  اگه این پستو داری میخونی ما بین   ۱فاتحه  واسش  بخون  ممنون   میشم!!

یه چیزم اضافه شد به چیزا یا کارایی که انجام میدیمو بابا ییم پلومون نیست .

حالا بیخیال من پارسال شب یلدا بیمارستان بودم همه اومدن دیدنم غیر از یه نفر که خیلی حال دادم   بهش ولی نا مهربونی کردو یه سر به من نزد !!!!   بازم بیخیال

ولی پارسال بیمارستانم حال داد مامانیم اومد خالهام اومدن   در ضمن باباییمم اومد  برام چیزایی که میخواستمم خریده بود پفکم خریده بود این قده حال داد بازم میگم یادش بخیر !!!!!

ولی امسال یه سری فرقا با پارسال داره اولیش این بود که بابام نیست دوومیش اینه که عوضش عشقم هست پلوم نیست ولی یادش که پلومه این ۲تا بر عکس پارسالان چون پارسال از هم جدا شده بودیم(طلاق گرفته بودیم)  بابا باورتون نشه من همش ۱۷ سالمه  ولی امسال با همیم ..

حالا در کل فقط اینو میگم ایشالا امسال شب یلدای خوبی واسه همتون باشه دعام کنید واسه من چیزی پیش نیاد.

 

قربونه دوستای گلم بشم من یا علی فعلا.

در ضمن اگه بد تموم کردم معذرت

هیچ اگر نیست چه میدانیم؟؟ |

قشنگترین جمله ای که تا الآن شنیدی چی بوده؟؟؟؟؟!!!

جمعه بیست و چهارم آذر 1385-15:42 -divo0ne

امروز این یه دفه به ذهنم رسید که   واسه پست این دفه این سوالو بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دوست دارم هر کی خوند جواب بده  واسه همین نظر خواهیو فعال می کنم واسه این پست !!!!!!!

 

اینم سوال (قشنگترین جمله ای که تا الآن شنیدی چی بوده؟؟؟؟؟)  

 

خیلی خوشهال میشم که نظر دوستای گلمو بدونم پس نظر یادتون نره !!!!!

 

فدای دوستای گلم بشم یا علی فعلا .

 

 

هیچ اگر نیست چه میدانیم؟؟ |

همیشه با من باش !!!!!!!!!!!!!!

دوشنبه بیستم آذر 1385-2:45 -divo0ne

به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش
بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم

به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش

بیا با من که من عاشق ترینم من همینم
بدون تو درخت بی زمینم من همینم
بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم
دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم

بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم

به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش
منو از من بگیر و باورم کن باورم کن
غزل آواز عشقم پرپرم کن باورم کن

اگه خوبم اگه بد بدترم کن باورم کن
مرا آتش بزن خاکسترم کن باورم کن
بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم

به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم
باش .

 

هیچ اگر نیست چه میدانیم؟؟

ساده بودن و ساده زسیتن چه دردی داره !!!!!!!!!

شنبه هجدهم آذر 1385-4:8 -divo0ne

ساده بودم ساده
ساده مثل کف دست

من نمی دانستم
ساده بودن سخت است
مثل آینه آب
صاف و اسان بودم
دل و دستم یک رنگ
مثل باران بودم
مثل باران بودم

که به خاک افتادم

دل بریدم رفتم
به سفر تن دادم

خوشحالی در خواب
اما دیگر هیچ

بتو روی آوردم
در گریزم از خو یش

خوشحالی در خواب
اما دیگر هیچ

بتو روی آوردم
در گریزم از خو یش

ساده بودم ساده
صاف مثل کف دست

من چه می دانستم
ساده بودن سخت است

به تو دل خوش کردم
به تو عاشق بودم
شدم آینهُ تو
صاف و صادق بودم

تو به من می گوفتی
ساده بودن زیباست
عشق مثل خود توست
ساده مثل خود م
ا
عشق ها ساده نبود
عاشقی ساده نبود
هم سفر هم سفرم
راهی جاده نبود


مثل خوابی کوتاه
عشق هم آمدو رفت
به همان آسانی
دست سختی زدو رفت

قصۀ من این بود
این سرآغازم شد

بعد از اون قصۀ عشق
غم هم آوازم شد

قصۀ من این بود
این سرآغازم شد

بعد از اون قصۀ عشق
غم هم آوازم شد

ساده بودم ساده
هستیم در کف دست
من نمی دانستم
ساده بودن سخت است



هیچ اگر نیست چه میدانیم؟؟

پرنده و انسان!!!!!!!!!!!!!

یکشنبه دوازدهم آذر 1385-11:28 -divo0ne

پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان باتعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نيستم

تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي .

 

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي

پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم .

انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود

پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟

انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد.

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است

انسان ديگر نخنديد.

انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد چيزي که نمي دانست چيست

شايد يک آبي دور – يک اوج دوست داشتني .

 

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است .

درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود .

پرنده اين را گفت و پر زد

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ

بالاي سرش آسمان بود وچيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.

آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت

و گفت : " يادت مي آيد ؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟

زمين و آسمان هر دو براي تو بود اما تو آسمان را نديدي

راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟ "

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد

آنوقت رو به خدا کرد

 وگريست...

 

هیچ اگر نیست چه میدانیم؟؟